سوالات پزشکی در دسته بندی بیماری های روانپزشکی

برای بیماری اختلال اضطراب اجتماعی چه روش های درمانی هست؟

3 هفته پیش

باسلام من ازنوجوانی دچاراضطراب اجتماعی هستم.واقعابرام سخته توی جمع یاپشت تلفن صحبت کنم ترس ازتمسخرشدن یابی اهمیت شدن توی جمع دارم.وقتی حرف میزنم استرس میگیرم صدام میلرزه و... لطفاراهنماییم کنید که برای درمانش چکاربایدانجام بدم؟

عمل تغییر جنسیت مرد به زن و کنار آمدن با بار روانی موضوع تغییر جنسیت

4 ماه پیش

با سلام و خسته نباشید ببخشید من مردی 46 ساله هستم شاید باورش براتون سخت باشه ولی حدود 6 ساله قبل تو خواب بهم گفتن بعلت بعضی مسایل شما زن خواهید شد و در طول این مدت در بدن من تغییرات خاصی اتفاق افتاد که کلا بدن من از مردانه به زنانه تبدیل شده که بیشتر تمایلات و خصوصیات زنانه به غیر ظاهر صورتم در من پیدا شده که در این مدت هیچ تمایلی به خانمها نداشته و ندارم و متاسفانه تمایلاتم به آقایون بیشتر شده و رفته رفته دارم کامل تر میشم و متاسفانه از ترس آبروم خجالت میکشم که حضوری به دکتر یا مشاور مراجعه کنم اگه میشه لطفاً راهنماییم کنید

درمان و علت اضطراب در بزرگسالان و سردرگمی در انتخاب

5 ماه پیش

وقت بخیر. من 24 ساله هستم تماس تلفنی و متنی به من احساس اضطراب می‌دهم بنابراین قبل از هر تماس تمامی نکاتی که نیاز به گفتنش هست و سوالاتی که ممکن است پیش بیاید را باید یادداشت و بارها مرور کنم. معاشرت با دیگران هم برای من همینگونه است قبل از صحبت گفته‌هایم را بارها و بارها در ذهنم مرور می‌کنم و اگر فردی ناگهان از من سوالی بپرسد که انتظارش را نداشته باشم و جوابی برایش اماده نکرده مضطرب و دچار تپش قلب می‌شوم و پس از آن خودم را بارها و بارها برای آن اتفاق سرزنش می‌کنم. مسئله‌ی دیگری که به شدت آزارم می‌دهد مسئله‌ی از شاخه‌ای به شاخه دیگر پریدن است. بر اساس گفته‌های خانواده‌ام به هیچ مسئله‌ای علاقه‌مند نیستم ولی مسئله این است که به مسائل زیادی علاقه‌مند هستم( گاهی وقتی به مسئله‌ای چه فیلم باشد چه کتاب یا خبری توجهم جلب شود بی وقفه راجع به آن صحبت می ‌کنم) ولی خیلی زود علاقه‌ام به مسائل را از دست می‌دهم برای همین هیچ وقت نتوانستم شغل و حرفه‌ای را برای خود انتخاب کنم در کنار این‌ها به ذهن سپردن مسائل برایم دشوار است مثلاً گاهی در حال خواندن کتابی اگر به صفحه‌ی قبلی که خوانده بودم بازگردم حس می‌کنم که اولین بار است که دارم این مطالب را می‌خوانم. این مسائل من را به شدت از دست خودم کلافه کرده لطفاً راهنمایی‌ام کنید.

افسردگی و راهکار درمان خودزنی در نوجوانان

10 ماه پیش

سلام من یک پسر 16 ساله دارم ک 4ماه شده احساس نا امیدی و افسردگی شدید میکنه و حرف از مردن و خودکشی میزنه چند بار هم خودزنی کرده زود عصبانی میشه و به خود حمله میکنه و حدود 2 ماهه که دارو مصرف میکنه ...رهاکین 500ظهر و شب یکی _فلوکستین 20صبح یکی_الانزاپین5 شبی یکی _لاموتریژین 25 هر وعده یکی ....ک تاثیر زیادی در بهبودی اش نداشته ممنون میشم اگه راهنمیی کنین ..

چگونه بیمار اسکیزوفرنی (Schizophrenia) را به درمان راضی کنیم؟

3 ماه پیش

برادرمن تقریبا3سالی میشه که تمام علائم هایی که اسگیزوفرنی هادارندازتوهم شنیداری و شکلک بودن که تحت کنترل افرادیاموجودات هست ازموقعی که مریضیش مشخص شدخدامیدونه چقدرعذاب کشیده بدبختی خصوصیات رفتاری هم جوریه که هرکاری کردیم نتونستیم کاری براش بکنیم چون این 3سال باهزارمصیبت دوبارراضیش کردیم که ببریم دکتر.که اونم قرص هاشون ونصف ونیمه میخورد.ازلحاظ مالی از زندگی خودم زدم نزاشتم اذیت بشه ولی بعدافهمیدم که فایده نداره میلیاردهاهم بدی یجوری به بادمیده وخیالش هم نیست.چندین بازشده یه هفته در قفل کرده بدون اینگه چیزی بخوره جای سالم بدنش نمونده باسیگارسوزونده.شب وروزامون فقط باکریه سپری میشه جلوچشمامون ذره ذره ازبین میره کاری نمیتونیم بکنیم. ازهیچ بنی بشری حرف شنوی نداره اولاخانوادم اکثرا باورنداشتن مریضه فکرمیکردن خودش عمدااونجوری میکنه. فقط من میدونستم چی میکشه چون برادرم 2سال کوچیگ ترازمنه.میدونستم اینقدرآدم مغروری بودکه به عمرم ندیدم بخاطر هیچ چیزباارزش که فکرشو کنیدعمرا خودشو کوچیگ نمی کرد.ولی خانوادم فکرمیکردن بخاطرمثلاپول اونکارارامیکنه.تنهاکاری که تونستم براش انجام بدم هرچقدرکارکردم دادم خرج کردکوشی صفرمیزدمیشکست فوری یکی دیکه میخریدم .یعنی 3.4ساله مغازه هرچی کارکردم دادم بهش. الان دیگه درمانده شدم راضی هم نمیشه تحت درمان قراربکیره.خیلی میترسم دارم دیوانه میشم بلایی سره خودش بیاره باراول رفتم دراتاقش وبازکردم وسایل پرت کرد سمتم اتاق وقفل کردشیلنگ گازوبریده کبودکرده بوددهنش این باراولش بودکه معلوم شدمریضیش خداکمگ کرد بادستم زدم شیشه اتاقش شگست که خودم دستم داغون شدبردنم بیمارستان منظورم اون اتفاق نمی افتاد شیشه رانمیشگستم خودشوگشته بود بعدفهمیدم شکستن شیشه حواسشو پرت کرده. دیکه ازحال رفته بود.معذرت میخام میدونم شایدبیشترچیزایی که نوشتم جوری شایدنتونستم منظورمو بگم .بانهایت تشکر.

عدم کنترل هیجانات و استرس، عصبانیت شدید و ناگهانی، منفی نگری

1 سال پیش

سلام، شوهرم با کوچکترین مسئله دچار اضطراب و بیقراری و گاهی عصبی میشه، در عصبانیتِ زیاد به خودش و وسایل آسیب میزنه و حرفهای خشونت امیز.وگاهی خیلی سریع عصبی میشن. منفی نگری و منفی گویی میکنن. هرچند وقت اتفاقات تلخ گذشته رو زنده و ناراحتی میکنن.مدیریت روابط با دیگران هم دچار مشکل و گاهی تندی یا دوری از همه رو ترجیح میدن.در هرچیز بدترین حالت تو ذهنشون میاد.این مسائل رو پدرشونم داراست.متشکرم راهنمایی بفرمائید.

برچسب ها :

مصرف همزمان آلپرازولام و پروپرانول چه عوارضی دارد؟

3 ماه پیش

سلام،من24 سالمه و نزدیک به دوسال دچار پنیک اتک شدم ابتدا متورال و پروپرالول و الپروزولام برایم تجویز شد اما به تازگی داروهایم به بیزوپرالول 2.5 و الپروزولام 0.5 تغییر کرده،خواستم بدونم آیا این دارو برای شخصی که مشکلات قلبی ندارد ضرر دارد یا خیر ؟ و اینکه باعث گاهی باعث مشکل تنگی نفس و یا کم شدن ادرار میشود ؟ ممنون میشم برایم توضیح دهید که آیا باید نگران باشم یا خیر ؟ من تاکنون هیچ بیماری قلبی نداشتم

علت و درمان ترس از غذا خوردن یا فوبیای غذا خوردن در نوجوانان

5 ماه پیش

سلام وقتتون بخیر دختر م 9 سال و نیم است و دچار ترس از خوردن غذا می باشد چون می ترسد که استفراغ کند و بعضی اوقات می گوید حالت تهوع دارد این حالت حدود سه ماه است که دچار شده و الان بیشتر شده است تاریخ های روی مواد غذایی را چک می کند و مدام می پرسد این غذا را خوردم این غذا یا خوراکی را می تونم بخورم و باهم مشکلی ندارد چکار کنم که مشکاش برطرف شود ممنون میشم مرا راهنمایی بفرمایید

علت و راهکار برای بهبود افراد برای پیشگیری و درمان گوشه گیری

6 ماه پیش

باسلام شخص فردی است که حدودا یک سال و نیمی هست که سرد ومنزوی شده و حتی با خانواده صحبت نمیکند وحتی تلفن همراه خود را خاموش کرده وازآن استفاده نمیکند از خانه برون نمیرود و حتی خیلی کم از اتاقش بیرون می آید و بیشتر موقع داخل اتاقش هست و در را روی خود میبندد و با کسی صحبت نمیکند شخص حتی شبها چراغ اتاقش را روشن نمیکند و حتی در تاریکی به مقدار خیلی کم غذا میخورد.شخص حتی بهداشت فردی خود را رعایت نمیکند وگاها حتی در اتاق دستشویی میکند و همچنین لباس مناسب نمی پوشد شخص گاها با صدای نسبتا بلند با خودش صحبت میکند (حرف های نا مفهوم) شخص نسبت به اتفاقات ناراحت کننده اطراف و خویشاوندان بی توجه است به گونه ای که حتی وقتی زن دایی اش فوت کرد هیچ واکنشی نشان نداد و مثلا برادرش بعد از یک سال امده خانه و او حتی نیامدکه با برادرش سلام بکند. شخص از اینکه او را ببریم به مطب دکتر یا روانشناس سر باز میزند و میگوید که هیچ مشکلی ندارد حالا میخواستم ببینم این شخص چه مشکلی دارد و برای درمان این شخص چه کاری باید انجام دهیم.

درمان مشکلات اضطرابی و کمال گرایی و اعتماد به نفس در جوانان

6 ماه پیش

اضطراب من 19 سالمه و دانشجوی فرهنگیان هستم و مشکل بزرگی که دارم اینه که به شدت اضطراب دارم یعنی میتونم بگم در هر موقعیت جدیدی که منو با دیگران رودررو کنه مضطرب میشم حتی تصور موقعیت استرس‌زا باعث اضطراب و دل‌نگرانیم میشه موقع حرف زدن با غریبه ها یا تو جمع، اضطراب شدید دارم تپش قلب شدید، عرق میکنم لکنت زبان میگیرم لحن صدام یه‌جورایی ضعیف و لرزان میشه و نفسم انگار داره بند میاد. مشکلات حافظه و فراموشکاری به نظرم این اضطراب خیلی رو حافظه‌م تاثیر بد گذاشته در واقع اضطراب، مرکب حافظه‌م رو خشک کرده و مطلبی که قصد دارم به حافظه م بسپرم در جایی ثبت نمیشه تا بخوام به یاد بیارمش. تو احوالپرسی ها چیزی به ذهنم نمیرسه که سرصحبت رو باز کنم. وقتی یه چیزی رو می خوام تعریف بکنم اولا فقط چیزایی رو میتونم تعریف کنم که در حد چند جمله باشه ثانیا قبل از اینکه بخوام به زبون بیارم حتما همش باید فکر کنم که چی بگم و چطور بگم حتی حرفای طرف رو پیش بینی میکنم مثلا میگم اگه اینو گفت اینو میگم با همه اینا بازم حین صحبت گفته هام یادم میره و بعضی وقتا مجبور میشم خودم ادامه‌ی موضوع رو سرهم کنم که خیلی اوقات هم نامفهوم میشه یعنی واژه ها یا جمله هایی به کار می‌برم که اصلا ربطی به موضوع نداره و این اتفاق باعث میشه برای دفعه بعد خودمو راحت کنم و چیزی تعریف نکنم حالا اگر هم بخوام بداهه حرف بزنم اول از همه اضطراب می گیرم، کلمات مناسبو پیدا نمی کنم جملات رو قاتی میگم خلاصه حافظه ‌م یاریگر نیست وقتیم نتونم بگم یعنی نتونم به یاد بیارم اون وقته که خجالت میکشم بعدا به خودم میگم چرا اینو نگفتم چرا اونو نگفتم خودمو سرزنش میکنم. من متاسفانه فرقی که با آدمای فراموشکار دارم اینه که اونا یه مطلب رو حفظ میکنن بعدا یادشون میره من درست اونموقع که مطلب رو خوندم یادم میره مثلا شما داری حرف میزنی با اینکه من دارم بهتون توجه میکنم اگه ازم بپرسید داشتم چی می گفتم گمونم نتونم بهتون بگم چون همون لحظه یادم رفته وقتی یه فیلم رو نگا میکنم بعدا که تموم شد به سختی میتونم حتی کلیاتشو برای فردی که ازم خواسته یا حتی خودمم تعریف کنم. البته یه نکته اینجا قابل توجهه که الان تقریبا بی تحرک شدم و سبک زندگی و الگوی غذاییم خیلی نادرسته و خیلی دیر میخوابم خیلی پرخوری میکنم و چاق هم هستم البته شاید مشکلات حافظه‌م علتش این نوع سبک زندگی باشه اما قبلا که لاغر و پرتحرک بودم هم این اضطراب و خجالت سر جاش بود حواس‌پرتی خیلی وقتا نمیدونم وسایلمو کجا گذاشتم کارایی که ظرافت و دقت و هماهنگی خاصی میخواد رو نمیتونم یاد بگیرم یا به سختی؛ مثلا تو آموزش رانندگی که باید حواست به همه چی باشه من نمی تونستم همزمان حواسم به همه چیز باشه حتما یه چیزیو فراموش میکردم افسردگی اغلب اوقات غمگینم همیشه خسته‌م خوابم میاد هرچقد بخوابم سیر نمیشم تو بعضی خوابام کابوس می بینم دو سه بار تجربه بختک رو داشتم یه چند وقتیه خیلی به خودکشی فکر میکنم حتی راه های خودکشی رو هم مجسم میکنم ولی هنوز اقدامی نکردم خجالت و اضطراب اجتماعی خیلی خجالتی و کم صحبتم پیش مردم اصلا خودم نیستم یعنی اصلا راحت نیستم، نمیدونم چیکار کنم دستوپامو گم میکنم وقتی با کسی هم‌صحبت میشم خیلی سختمه بخوام بهش نگا کنم و ارتباط چشمی و کلامی برقرار کنم مه مغزی من تقریبا همه علائم اختلال مه مغزی رو دارم تمرکزم با مشکل مواجه شده قدرت تفکرم کند شده در به خاطرسپاری اطلاعات مشکل به وجود اومده برام مهارت گفتاری و نوشتاریم به مشکل برخورده یعنی نمی تونم کلمات مناسب رو برای برقراری ارتباط با طرف پیدا کنم من قبلا هم این مشکلات رو داشتم ولی الان شدت گرفته یادگیریم کند شده یعنی چیزای تازه رو به سختی یاد می گیرم فوقش اینه که میتونم موضوع تازه رو بخوام حفظ کنم نه اینکه درکش کنم و در عین حال هم چیزایی رو که یادگرفتم رو فراموش نمی کنم. یه بار رفتم پیش یه روان پزشک ایشون اضطراب اجتماعی و کمال‌گرایی رو تشخیص دادن بعد ازم تست نوروفیدبک گرفتن و مشکلاتی از جمله اضطراب شدید، ضعف حافظه، نقص در توجه و تمرکز، تفکر مه‌آلود، تفکر وسواسی، خلق پایین و کم بودن سروتونین مغز رو شناسایی کردن و برام داروهای کلردیازپوکساید، پروپرانولول، آسنترا سرترالین، جینک اکتیو تجویز کردن که هیچ تاثیری نداشت یا مثلا پرپرانولول رو که مصرف میکردم موقتی اضطرابم رو خیلی کم میکرد ولی اونای دیگه هیچ تاثیری نداشتن و گفتن که به حداقل 40 جلسه نوروفیدبک و جلست متعدد روان‌درمانی نیاز دارم اما من چون شهرستانم و تو شهرمون روان پزشک خوب گیر نمیاد باید هر هفته 2-3 بار برم مرکز استان و برگردم که نمیتونم به نظرتون چیکار کنم خواهش میکنم راهنماییم کنید کارم به خودکشی رسیده

عوارض مصرف قرص بی پریدین (Biperiden) در جهت ترک ترامادول

7 ماه پیش

با سلام و احترام بنده 33 سن دارم و مدت 1 سال ترامادول مصرف کردم و بعد از مراجعه به روانپزشک( متخصص اعصاب و روان) توانستم ترک کنم. حال پس از یکسال دوباره به مصرف ترامادول متمایل شدم و البته مصرف نکردم. روان پزشک هم در کنار دارو های آسنترا 100 و بوپروپیون 75 قرص بی پریدین 2 هم تجویز کردن که در صورت داشتن تمایل مصرف ترامادول از این قرص بی پریدین مصرف کنم. در حال حاضر 2 ماهی هست که دارم از بی پریدین مصرف میکنم با دوز دو تا صبح و دوتا عصر. خواستم ببینم عوارض استفاده از این قرص بعد از مصرف مداوم چی هست. همونطور که اطلاع دارید این قرص نوعی سرخوشی جذاب میده و عادت کردم به مصرفش. آیا ادامه این دارو به صلاح هست؟؟ حس خوبی میده و اضطرابم کم کرده و فشار روانی کمتری هم متحمل میشم

آیا عوامل ژنتیکی باعث حملات پانیک و اختلال هراس می شود؟

7 ماه پیش

با سلام خدمت دکتر محترم .میخواستم بدونم علل اصلی حملات هراس چه چیزهایی هستند؟ آیا ژنتیک از علل و عوامل ایجاد و بروز حملات هراس میتواند باشد؟

درمان و علت اختلال مسخ شخصیت و مسخ واقعیت (اختلال زوال شخصیت)

7 ماه پیش

سلامو عرض ادب یه مشکلی دارم که یک سالی هست خیلی درگیرم کرده یه روز بعد از اینکه جلوی آینه رفتم موهامو شونه کنم یهویی فک کردم خودم نیستم و ترس بسیار بسیار شدیدی گرفتم و حمله ی وحشتناکی بهم دست داد جوری که انگار داشتم از خودم جدا میشدم بعد از اون سرم تا سه روز یه جوری بود سردرد نبود یه جوری بود نمیدونم چطور بگم بعداز اون موقع دیگه یاصلا نمیتونم فکر کنم اصلا نمیتونم روو چیزی تمرکز کنم و اینکه میخام راجب یه چیزی که میخام فکر کنم خیلی عصبی میشمو میخام بزنم همه چی رو خردو خمیر کنم و بدتر اینکه احساس خیلی بدی دارم و اونم اینه که احساس میکنم وجود ندارم احساس میکنم خودم نیستم احساس میکنم همه چی الکیه خیلی عصبی میشم اون موقع همش فکر میکنم دارم‌دیوونه میشم همش فکر میکنم دارم جنون پیدا میکنم همش خوابایی میبینم که توو واقعیتم دوباره همون حسو حالو دارم و خیلی میترسم که الان خوابم یا بیدارم همون حالتای خواب دیدنو دارم همش دارم دیوونه میشم نمیدونم چیکار کنم اصلا زندگی ندارم توو سرم فقط فکره پسر هستم و 32 سالمه خواهش میکنم کمکم کنین

درمان خود ارضایی مردان و راهکارهای موثر

10 ماه پیش

متاسفانه به بیماری خود ارضایی معتادم با اینکه 5 سال ازدواج کردم هفته ی یک یا دو بار خود ارضایی دارم.همسرم متوجه کارم شده(با همسرم هفته ی یک یا دو بار رابطه دارم) از من زده شده.خواهشمندم کمکم کنید چکار کنم زندگیم رو هواس چندین بار ترک کردم ولی باز اخرش نتونستم ممنون

تاثیر مصرف داروی ضد افسردگی در دوران بارداری

11 ماه پیش

سلام من 2سال برای افسردگی تحت درمانم و درحال حاضر وضعیتم خیلی خوب شده ولی همچنان لاموتریژن 100 و سرترالین 50 هر دو به صورت نصف روزانه مصرف میکنم قصد بارداری دارم آیا این دارو ها خطرناک هستن؟

اختلال نقص توجه و بیش فعالی در بزرگسالان و روش های درمان آن

10 ماه پیش

سلام. دانشجوی سال اول کارشناسی هستم با اینکه 23 سالمه . چند تا مشکل دارم. اولیش اینه که هر کاری رو با اشتیاق شروع میکنم اما نصفه ولش میکنم. حتی ممکنه کاری رو تا 80 درصدش انجام داده باشم ولی وقتی ازش خسته بشم اصلا نمیتونم ادامه بدم. دوما اینکه تغییرات خلقیم خیلی زیاده . بجز تغییرات خلقی ماهانه خانم ها که زمانش مشخصه، یک روزهایی خیلی سرحالم و کارهام رو انجام میدم و تمام میکنم و یک روز هایی خیلی بی حوصله هستم و اصلا نمیتونم خودم رو وادار به انجام کاری کنم و مجبورم منتظر بمونم تا اون دوره حال خوبم برگرده. سومین مشکلم اینه که من خیلی زود حواسم پرت میشه. و اینکه خیلی فراموشکارم ، وسایلم که تا همین چند دقیقه پیش دستم بود رو گم میکنم. یا مثلا میریم جایی و باید وسایلمون رو توی صندوق امانات بزاریم کلیدش رو حتما باید بدم به دوستم وگرنه خودم گمش میکنم. کلمات رو وسط صحبت کردن فراموش میکنم و وقتی کلمه رو یادم میاد داستانی که داشتم میگفتم رو یادم میره یا وقتی فردی حرف میزنه حواسم پرت مغازه های اطراف یا وسایل اطراف میشه. خیلی زود عصبی میشم و به نور و صدا هم خیلی حساسم. خیالپردازی بیش از اندازه دارم.گاهی مغزم قفل میکنه و نمیتونم اصلا روی هیچ چیزی حتی یک جمله تمرکز کنم. و خیلی علایٔم دیگه که الان حضور ذهن ندارم.میخواستم بدونم آیا ممکنه من «نقص توجه و تمرکز داشته باشم »یا «مشکلات فیزیکی داخلی هم میتونه باعث این مشکلات باشه» یا «کلا تنبلم و بی خیال هستم»؟

درمان و علت ها و عوارض حملات پانیک و اختلال هراس

8 ماه پیش

سلام پسر 20 ساله هستم درحال حاضر نه سر کار میرم نه درس میخونم ینی یه ذهن خالی دارم ٫سه ماه پیش به مدت چهار شب مصرف الکل داشتم از فردای اون روز حس میکردم یک چیزی در سرم تغییر کرده ٫ حمله پانیک بهم دست میداد پیش پزشکای مختلفی رفتم کلی دارو عوض کردم این روز هارو گذروندم تا الان که یک روانپزشک بهم قرص الانزاپین دو و نیم برای شب و اسنترا برای روز دادن٫ به مدت سه چهار هفته فقط الانزاپین رو خوردم چون اسنترا حالم رو بد میکرد ٫ الان دوهفتس بعضی وقتا حس میکنم دارم به جهتی کشیده میشم حتی وقتی ثابتم البته با روانشناس مشورت کردم بهم گفتن یا عوارض دارو هست یا بازی ذهنم هست ٫ علائمی که الان دارم یه ذهن خیلییی پریشون هستش فقط فکرای منفی میکنم حس میکنم قراره دیوونه بشم یا چیزای دیگه ٫ 6 ماهه مشکل هوابیدن دارم ینی 4 صبح خوابم میبره تا 1 2 ظهر ٫ هروز دارم عذاب میکشم کم یا زیاد یعنی دارم اذیت میشم اما نمیدونم چرا ٫ استرس و اضطرابم هرروز دارم ٫ پیش روانپزشکای مختلفی رفتم تقریبا همه گفتن ریشه اینا توی اظطرابه اما بخاطر فرار از مشکلات سفت به درمانش نچسبیدم ٫ حس میکنم دیوونه شدم یه ترسی تو وجودمه اما نمیدونم چیه ٫ باعرض پوزش امشب رابطه ج‌ن‌س‌ی‌ داشتم بعد اون این حس کشیده شدنه به جهتی بیشتر شد یچیزی مثل سرگیجس٫

حمله پانیک، علل، علائم و راه درمان این اختلال

1 سال پیش

با عرض سلام خانم ۲۲ ساله هستم یک سال هست اضطراب و ترس دارم و توی ماشین تنگی نفس و ترس شدید دارم با دارو کمی کنترل شده اما هنوز خوب نشدم داروهای نورتریپترین clinidium c پرانول ... اما جواب نمیده هنوز حملات اضطراب هست و توی ماشین خیلی اذیت میشم لطفا راهنمایی کنید

علائم، علت ها و عوارض حملات پانیک و اختلال هراس

1 سال پیش

سلام خسته نباشید من یه پسر 25 ساله هستم که پارسال اوایل کرونا متاسفانه یه حالت تنگی نفس و احساس مرگ میکردم که یه خورده طولانی شد و از اونجایی که برادرم از 10 سالگیش دچار پانیک بود و هنوزم بعد 17 سال قرص مصرف میکنه بهم گفت که دکتر اعصاب و روان برم، دکتر بهم گفت که منم مثل برادرم دچار اختلال پانیک شدم و بهم قرص پاروکستین و کلونازپام دادن یک هفته قبل خواب یک چارم کلونازپام میخوردم و نصف پاروکستین، قرصا رو به مدت 2 ماه مصرف کردم و بخاطر اینکه میدیدم برادرم برا کم کردن دوز قرصای خودش که یکش فلوکستین بود چقدر اذیت میشخ و به ظاهر خوب شدم قرصمو دیگه نخوردم با اینکه برادرم مخالف بود و بعدش یکبار دیگه دچار پانیک شدم ولی قرص نخوردم و دیگه هم مشکلی نبود الان با گذشت بیش از یکسال متاسفانه چند روز پیش با خوردن یه اسپرسو چند ساعت بعدش یه حمله ی تقریبا طولانی بهم دست داد در حد چن دقیقه و از اون روز تا حالا که تقریبا 4 روز میشه هر روز بعدازظهر تا شب همش تو حالتیم که احساس نفس تنگی میکنم و گاها چند ثانیه حالم بد میشه خلاصه سوالم اینه که قرصا رو دوباره شروع کنم به خوردن یا هر جور که شما میفرمایید البته به جز این برادرم یکی دیگه از برادرام بازم مشکل اعصاب داشتن که نمیدونم چی بود ولی مدتها سرترالین مصرف میکردن

فوبیای شدید در زمینه حساسیت افراد و روش های درمان آن

1 سال پیش

سلام وقت بخیر، من یه مشکل روحی که دارم فوبیای اجتماع دارم و بیرون نمیرم مبادا کسی چیزی به من بگه . و اینکه میگم هیشکی هیچی به من نگه. انگار که داره گیرمیده به من، تحمل هیچگونه شوخی و توهین و بی احترامی از هیچکس رو ندارم چون بعدا تو فکرم میمونه که چرا فلانی اونجوری گفت یا بامن برخورد کرد و تمرکزم رو ازدست میدم. و باید با خود طرف صحبت کنم و بهش بگم که منظوری داشتی یا اینکه معذرت بخواه.

برچسب ها :

نمایش 20 سوال از 65 سوال - شماره 1 تا 21

از شکیبایی شما متشکریم ...